دکتر بابک ناهیدی آذر » فلسفه » فلسفه هومیوپاتی
خوش آمدید .:. امروز: سه شنبه، 3 مهر 1397

فلسفه هومیوپاتی

فلسفه هومیوپاتی
کتاب ارغنون اولین بار توسط دکتر ساموئل هانمن در سال1810 میلادی منتشر گردیده و هنر درمان و شفابخشی نام گرفت و امروزه بنام ارگانون یا ارغنون پزشگی نامیده می شود.این کتاب به عنوان اولین مرجع درمان هومئوپاتی در سراسر دنیا مورد قبول همگان بوده و چاپ ششم ان به عنوان کاملترین ویرایش در سال1842 مدت کوتاهی پس از مرگ هانمن در پاریس منتشر گردیده است.

فلسفه اساسی هانمن برای درمان در پاراگراف آغازین ارغنون به شرح ذیل بیان می گردد:

والاترین و تنها وظیفه طبیب باز اوردن سلامتی یا انگونه که مصطلح است شفابخشی بیماران است.
وی ما را از هرگونه فریب کاری و تظاهر و موضع گیری و منفعت طلبی و نیز روش های تسکین دهنده که در زمان حال در طب الوپاتی به وفور دیده می شود بازداشته و چنین می گوید:

بلندترین آرمان درمان گری عبارت است از بازگردانیدن سلامت به سرعت و برای همیشه با دور ساختن بیماری و نابود کردن تمامی ان از کوتاه ترین و مطمئن ترین و کم اسیب ترین روش طبق اصولی که به روشنی قابل درک همگان باشد.

در متن بالا کل فلسفه هومئوپاتی مستتر است.به سرعت یعنی بدون تاخیر و هدر دادن غیر ضروری زمان طلائی درمان. با ملاطفت و کم اسیب ترین روش یعنی با رحم و شفقت و بدون عوارض جانبی دوزهای بسیار بالای داروهای سمی. برای همیشه یعنی بدون ساپرس و سرکوب کردن علائم که لاجرم بعدا عودخواهدنمود .کل بیماری و نه یک علامت واحد و طبق اصولی که به روشنی قابل درک همگان باشد یعنی علمی بوده و به دور از روش های عامیانه و غیر اصولی باشد.

هانمن مدتها قبل از نگارش ارگانون راه خود را از پزشگی قدیم ان دوران جدا کرده بود.او با رعایت کمال انسانیت و بابرخورداری از نبوغ فوق العاده خدادادی از روش های رایج مانند استفاده ازحمام خردل-قی اورها-کشیدن اتوی داغ-خون گیری و بکاربردن زالو درمانی متنفربود.او معتقد بود که یک طبیب حاذق بایستی اولا از کل بیماری مطلع باشد.دوما از خاصیت درمانگری داروها اطلاعات جامعی داشته و سوما بداند کدام دارو را انتخاب نماید و نهایتا با دوزاژ صحیح اشنا باشد.

هانمن خاطر نشان می ساخت که بیماری تنها با علائم قابل درک ان تشخیص داده می شود وکلیت این علائم بایستی توسط پزشگ شناسائی گردد. بیماری در ریشه فرانسوی ان به معنی عدم وجود سلامتی است یعنی شرایط غیرطبیعی که با انحراف بدن از حالت سلامتی همراه با ایجاد آشفتگی اختلال و انحراف عملکردجسمی یا ذهنی خود را بروز می دهد. یک بیماری خاص علائم ویژه خود را بروز میدهد. سیمپتوم به صورت یک علامت یا تغییر عملکرد ارگانیک ناشی از حضور بیماری تعریف می گردد.یک علامت نشان دهنده کلیت یک بیماری است. ( افوریسم 7 ارگانون )

پزشگی قدیم در تلاش سرکوب علائم بیماری بود که منجر به آسیب شدید سیستم گردیده و درمانی را بدنبال نمی اورد. کلیت علائم موجود بیماری جوهره داخلی ان را انعکاس داده و تنها ابزار موجود جهت رسیدن به درمان لازمه می باشد.

جهت نشان دادن طبیعت سرکوب گری درمان های رایج مثالی می اوریم .التهاب را در نظر بگیرید یعنی پاسخ ایمنی طبیعی بدن به اثار ناشی از صدمات و عفونت ها. درد و التهاب بواسطه ترشح واسطه های التهابی مانند هیستامین و تحریک پایانه های عصبی توسط انها ایجاد می گردد.

این واسطه ها همچنین جریان خون را به بافت اسیب دیده افزایش داده و باعث تجمع گویچه های سفید در محل می گردد. این گویچه ها میکروارگانیسم های مهاجم را منهدم ساخته و در التیام مجدد مشارکت می نمایند .اولین کار انجام یافته در پزشگی قدیم همانا سرکوب و فروکش این التهاب به واسطه مصرف داروهائی نظیر کورتیکواستروئید ها ( پردنیزولون ) و ضدالتهابی های غیراستروئیدی ( هیدروکسی زین ) است که منجر به سرکوب پاسخ ایمنی طبیعی بدن خواهد شد.

ایا این امر همان پاک کردن صورت مسئله نیست . پس چاره چیست ؟ ما چگونه بر درد و التهاب موجود و کاهش الام بیمار فائق اییم و در ضمن جریان پاسخ نرمال سیستم ایمنی بدن را مختل نکنیم ؟جواب در عملکرد هومئوپاتی در تقویت و مساعدت و تنظیم سیستم ایمنی بدن می باشد.

فاکتور هایی که بیماری را ایجاد و مداومت می بخشد اهمیت زیادی در درمان دارند .مثلا برای درمان سردرد مزمن بایستی عامل موجد انرا در مدنظر داشت .سردردی که به دنبال وزش بادسرد ایجاد شده متفاوت از سردردی است که در دوران پرید زنان بواسطه تغییرات هورمونی ایجاد می گردد و یا سردردی که با استرس ایجاد شده متفاوت از ان است که با مجاورت نور خورشید شعله ور می گردد. ( در طب قدیم همه موارد فوق میگرن محسوب شده و داروهای سرکوب کننده بر علیه انها تجویز میشود ) .

پزشگ بایستی بتواند در هر بیماری حاد محتمل ترین علت محرک و در هر بیماری مزمن عمده ترین مراحل رشد بیماری را که او را به سمت کشف علت زمینه ای رهنمون خواهد ساخت تعیین نماید تا او را در راهیابی به درمان واقعی یاری نماید( ارغنون افوریسم5 ).

هومئوپاتی یک روش درمانی بر اساس قانون مشابهت هاست. هانمن این اصل پایه ای را اولین بار در سال 1796در مقاله ای به عنوان اصول جدید برای کشف اثرات درمانگری داروهای طبی اعلام نمود. او چنین بیان می دارد که: بهبود قطعی برخی از بیماری های مزمن نیازمند ایجاد یک بیماری مشابه و حدالامکان مشابه ترین بیماری در ارگانیسم می باشد.

باید از طبیعت اموخت که بارها یک بیماری مزمن را با افزودن بیماری دیگر بهبود بخشیده است. برای فردی که قرار است بهبودی واقعی را تجربه نماید باید داروئی تجویز کرد که قادر باشد بیماری مصنوعی دیگری که مشابه ترین علایم بیماری اولیه در بدن شخص سالم ایجاد می کند را به وجود اورد .فقط در این صورت است که بیماری واقعا بهبود خواهد یافت.
فلسفه هومیوپاتی
درسال1810 هانمن ارغنون را منتشرساخت.اوچنین بیان می دارد: تمامی تحقیقاتی که با دقت ترتیب یافته به ما ثابت کرده که عوارض مزمن مقاوم توسط تاثیرات داروئی متضاد در پزشگی قدیم از میان نخواهد رفت و متقابلا پس ازمدت کوتاهی که به نظر بهبودی حاصل شده با شدت بیشتری از قبل عود خواهد نمود ( ارغنون افوریسم 23 ).

هومئوپاتی برخلاف پزشگی قدیم از میان همه داروهائی که عملکرد انها روی افراد سالم بواسطه انجام پرووینگ مشخص گردیده داروئی را که تمایل برای ایجاد شبیه ترین شرایط بیماری مصنوعی نسبت به بیماری طبیعی را دارد برمی گزیند .( ارغنون افوریسم 24 ).

مشابه مشابه را درمان می کند اساسی ترین اصل هومئوپاتی می باشد. هانمن در کتاب ارغنون خود راجع به درمان منطقی چنین می گوید:

1- فهم فاکتورهای مسببه بیماری در تشخیص و درمان اهمیت فوق العاده دارند.
2-پرووینگ یک ماده نباتی.حیوانی.معدنی و یا بیولوژیک از طریق ازمایش قدرت ان ماده در ایجاد علائم در فرد سالم تنها روش منطقی برای معرفی یک داروی هومئوپاتیک جدید می باشد.
3-علایم مشابه ولی قوی تر ایجاد شده توسط داروی هومئوپاتی بیماری مصنوعی نامیده می شود. که به نوبه خودمی تواند بیماری طبیعی را کنترل نماید.
4-دو بیماری غیرمشابه که همزمان رخ می دهند( بیماری پیچیده ) نمی توانند بطور متقابل یکدیگر را درمان کنند. درحالیکه دو بیماری مشابه ولی متفاوت از نظرقدرت نمی توانند همزمان موجود باشند. بلکه بطور متقابل همدیگر را منهدم می نمایند تا درمان رخ دهد.
5-خروج نیروهای حیاتی از هماهنگی و توازن سبب بیماری است. زمانی که این نیروهای حیاتی در یک توازن متعادل قرار دارندکه این امر به واسطه داروهای هومئوپاتیک امکان پذیر می باشد. سلامتی خود را باز خواهند یافت.
6-کلیت علائم تنها راه برای انتخاب داروی صحیح می باشد .کلیت علائم عبارت است از مجموعه احساسات و تغییرات قابل مشاهده در بدن. این کلیت به صورت سرشت بیمار و مدالیته هایش ( عوامل افزایش و کاهش دهنده ) انعکاس می یابد.

از نظر یک هومئوپاتیست علائم یک بیماری تظاهرات مکانیسم دفاع طبیعی بدن و یا سیستم ایمنی می باشد و نه چیزی جز آن .بنابراین ما به عوض سرکوب این علائم به دنبال تحریک ان هستیم. تا این تحریک منجر به بهبودی گردد .پس این داروی هومئوپاتیک بخودی خود منجر به درمان نمی گردد بلکه کنش دارو نیروهای طبیعی بدن را تحریک کرده و برای انها نقش کاتالیزور ایفا می کند.

فلسفه هومیوپاتی

قانون حداقل دوز:

هانمن بر بیهوده بودن تجویز دوزهای بالای داروهای سمی تاکید می کند .او ایمان داشت بیشتر بیماران در اثر درمان غلط و عوارض داروها می میرند تا از خود بیماری! چیزی که امروزه هم گریبانگیر درمانهای رایج است و در کتب داروشناسی داروهای شیمیائی رایج قسمت عمده ای از بحث را عوارض و اثار سمی داروها تشکیل می دهد. هانمن بر این اساس و با تکیه بر نبوغ فوق العاده خدادادیش سعی نمود در هنگام پرووینگ داروها تا انجائی که داروها تاثیر درمانی خویش را حفظ نمایند از دوزشان کاسته شود .و از اثار مضر جانبی شان پاک شوند .

توان دار کردن داروها :

دارو های طبیعی در حالت عادی خود تاثیرات درمانی کمی ایفا می کردند ( چیزی که در طب سنتی ما هم مشکل عمده ای محسوب می گردد و اطبا این رشته را وادار به مصرف مقادیر زیادی از حجم داروهای گیاهی می نماید که انهم منجر به مسمومیت داروئی می گردد .) پس هانمن هوشمندانه به توان دار کردن داروهای خود روی اورد به خصوص اینکه با کاهش دوز داروها از میزان تاثیرشان هم کاسته شده بود.

در کمال تعجب مشاهده می شود دوز بی نهایت کوچکی از دارو که بخوبی توان دار شده باشد قدرت شفا بخشی بسیار بالاتری از دوزهای بالاتر از همان دارو را بدنبال خواهد داشت. نیروهای داروئی نامرئی خاص داروهای توان دار شده به اتم ها و یا سطوح فیزیکی انها تعلق ندارد بلکه بستگی به انرژی درونی انها دارد که بواسطه عمل توان دار سازی ازاد می گردد ( ارغنون افوریسم1 ).

او بر این باور بود که ترقیق متوالی و متعاقب ان تکان های شدید محلول منجر به ایجاد پتنسی ( توان ) در دارو می گردد و نیروهای درمانی روح مانند داخلی ماده را رشد داده و انرافعال و موثر می سازد .او توان دارسازی را به عنوان رشد نیروی درمانگری تعریف نمود. دینامیزه کردن ( ترقیق و توان دار سازی) مختص علم هومئوپاتی است .

پتنسی ها یا توان های بالای داروها :

هانمن نحوه ساخت پتنسی های هومئوپاتیک را در آفوریسم 270ارغنون شرح داده است. او بدون اینکه از قانون آووگادرو باخبر باشد جهت درمان بیشتر از پتنسی30 استفاده می نمود که از محدوده عدد آووگادرو یعنی ده بتوان منهای 24 بسیار بیشتر است. پس به لحاظ تئوریک هیچ مقدار از ملکول های محلول مادر اولیه در محلول رقیق شده موجود نیست. ولی اثرات درمانی ان بی نهایت افزایش یافته است.

امری که مورد انتقاد بسیاری از صاحب نظران بوده و حتی از ان به عنوان هیچ چیز خیالی نامبرده اند. با این حال پتنسی های بالاتر اثرات درمانی مشخصی را در میلیون ها مورد بالینی از سال 1810نشان داده است. البته تئوری شعور استاد ارجمند دکترناصری و نیز وجود امواج الکترومغناطیس در دارو که از ماده اولیه به ملکول های اب انتقال می یابد نیز می تواند کارگشا و توضیح دهنده باشد .

تشدید یا اگریویشن هومئو پاتی :

اگر فهرست علائم نزدیک ترین داروی هومئوپاتی حاوی بیشترین علائم بیماری باشد که قرار است درمان شود این داروی اختصاصی مناسب ترین بوده و هیچ نوع عوارض جانبی بدنبال نخواهد داشت ( ارغنون آفوریسم154 ) .تکرار می کنم بدون هیچ عارضه جانبی مهم زیرا زمانیکه مناسب ترین دارو به کار رود فقط علائم درمانی این دارو که در ارتباط با بیماری است کنش خواهد داشت ( ارغنون افوریسم 155) .

به ندرت داروئی وجود دارد که در طی کنش خود در بیماران حساس علائم جزئی جدید ایجاد نکند زیرا غیر ممکن است علائم دارو و بیماری دقیقا بر هم منطبق باشد ( ارغنون افوریسم 156) .اگر در طی درمان به ویژه بیماری مزمن دوز اولیه موجب تشدید قابل توجه عوارض اولیه شود نشانگر مصرف دوزهای بالاتر از حد نیاز می باشد ( ارغنون افوریسم 282) .

پس با عنایت به قانون مشابهت ها علائم مشابه بیماری که فرد از ان در رنج است با دارو تحریک میگردد و می توان گفت که بدتر شدن جزئی علائم پیش نیاز درمان ماست. هر تشدیدی نشانگر ان است که دارو کار خود را به انجام رسانیده البته این امر باید بشکل جزئی و گذرا و حتی بصورتی باشد که بیمار متوجه ان نشود .تشدید جزئی در ساعات اولیه تجویز نشانگر پیش اگهی خوب درمانی است ( ارغنون افوریسم 158).

اگر تشدید علائم زیاد و پایدار باشد در واقع بیمار در حال پرووینگ دارو است. در واقع میزان مطابقت علائم ضعیف بوده و می تواند موجد علائم جدیدی هم باشد که بایستی دست از ادامه مصرف دارو برداشت. هر داروی هومئوپاتی که بطور دقیق انتخاب شده باشد به ارامی بیماری را بدون هر عارضه ای درمان خواهد کرد .ولی اگر دوز دارو بالا باشد تشدید جزئی را بدنبال خواهد داشت ( ارغنون افوریسم157 ) .

فلسفه هومیوپاتی

کل نگری درمان هومئوپاتی :

جهت درمان مناسب بایسنی سرشت فیزیکی بیمار .شخصیت هوشی و احساسی وی .فعالیت ها .نحوه زندگی وی .عادات .موقعیت های اجتماعی و روابط خانوادگی .سن و مسائل جنسی مد نظر پزشگ هومئوپات قرار گیرد .هومئوپاتی بیمار را درمان می کند و نه بیماری را .پزشگی رایج بر اساس انطباق علامت -دارو عمل میکند ولی هومئوپاتی بر اساس انطباق علامت -شخص -دارو عمل می نماید .

پس در درمان های رایج داروهای کاملا معینی جهت بیماران همنام تجویز می گردد ( مثلا برای تمامی دیابتی ها گلی بن کلامید تجویز می شود ) ولی در درمان هومئوپاتی از داروهای متفاوتی جهت افراد مختلف مبتلا به یک بیماری ظاهرا یکسان استفاده می گردد .آن چیزی که مبنای درمان ما را تشکیل می دهد همانا سرشت انسان ها ست ( یعنی وجوه فیزیکی .ذهنی .احساسی .سبک زندگی .محیط .خانواده .سوابق بیماری در خانواده .زمینه های روحی و روانی فرد ) .

پزشگی رایج تنها هدفش سرکوب علائم بیماری و کاهش ناراحتی فرد به هر قیمت ممکنه است تا او بتواند عادات و سبک زندگی فعلی خویش را که شاید همین امر مسبب اصلی بیماری باشد از سرگرفته شود .بیمار در پزشگی رایج نقش چندانی در درمان ایفا نمی کند ( معاینات بالینی و پاراکلینیک اهمیت اصلی در درمان را ایفا می کند به نحوی که بیشتر بیماران از عدم توجه پزشگان رایج به شکایاتشان نارضایتی شدیدی ابراز می کنند ) ولی در هومئوپاتی اراده و خواست بیمار در روند درمان اهمیت مضاعفی دارد .به شکایاتش با دقت گوش فرا داده می شود چرا که درمانگر چاره ای جز این ندارد و جهت زسیدن به داروی مناسب راهی جز اخذ مناسب شکایات مریض وجود ندارد ( سیمپتوم ها ) .

والاترین وظیفه طبیب باز آوردن سلامتی یا شفا بخشیدن به بیماران است . ( ارغنون ) هانمن از پزشگانی که از روی کبر و غرور با بیماران برخورد کرده و حتی از انها در مورد بیماریشان پرسشی نمی کردند سخت ابراز انزجار می کرد .دکتر ادوارد باخ نظریه جالب ( پزشگان محترم ابتدا خویشتن خویش را درمان کنید و سپس سایرین را ) مطرح می کند .پزشگ واقعی بایستی شنونده و پاسخ گوی خوبی باشد . او نیازمند تبحر .حضور ذهنی .دانش کافی از طبیعت و ماهیت انسانی .دقت در سوال کردن و بردباری است .

قانون هرینگ :

کنستانتین هرینگ بنیان گذار هومئوپاتی در آمریکا می باشد .او اصول سه گانه ای را برای درمان بیان نمود :

اصل اول : درمان از عمیق ترین قسمت های بدن یعنی ذهن و روح به سمت بخش های خارجی تر یعنی پوست و اندام های انتهائی پیش می رود .
علائم روحی : افکار خودکشی .بی تفاوتی .غم و غصه .عصبانیت .بیم و تشویش .نگرانی .تحریک پذیری
غلائم ذهنی : هذیان .بدبینی .لتارژی .کاهش تمرکز .فراموشی .حواس پرتی
علائم فیزیکی : علائم مربوط به مغز و قلب .کبد .ریه .کلیه .استخوان .ماهیچه و پوست .
اصل دوم : بهبودی و درمان بر عکس ظهور علائم پیش رفت می کند .
اصل سوم : درمان از بخش های فوقانی بدن به سمت بخش های تحتانی تر پیشرفت می کند .

قانون حداقل مقدار دارو ( قانون آرنت - شوالتز ) :

این قانون تاییدگر حداقل مقدار داروی هانمنی است .یعنی اثر دارو تابعی از عکس مقدار مصرف ان است .این قانون موید ان است که پتنسی های پایین تر فعالیت حیاتی را حمایت نموده و مقادیر زیاد ان مانع این فعالیت ها می شوند و حتی میزان های خیلی زیاد مخرب زندگی است.

ملاحظات عمومی هومئوپاتی :

ندرتا بیماری به درمان هومئو پاتی پاسخ نخواهد داد .حتی در صورت انصراف از ادامه درمان با این روش می تواند به عنوان یک کاتالیست عمل نماید .داروهای هومئوپاتی حتی با وجود مصرف داروهای آلوپاتی هم موثر واقع می شوند . اگر چه بهتر ان است که به تنهائی مصرف گردند . هومئوپاتی به عنوان درمان مکمل طب رایج خیلی بیشتر از روش های دیگر کارساز است . هومئوپاتی جراحی را مردود نمی شمارد لکن حدالامکان از ان دوری می جوید . این روش هم پیشگیرانه و هم درمانگر است. زمانی که سایر روش های درمانی موثر واقع نمی شوند هومئوپاتی به عنوان آخرین راه مطرح است .

طبیعت بیماری از دیدگاه هومئوپاتی :

در حالت سلامتی نیروی روح مانند حیاتی ( داینامیس ) که اندام های مادی بشری را به جنبش در می اورد بر فراز قلمرو خویش فرمانروائی می کند. این نیرو احساسات و فعالیت های تمام بخش های بدن موجود زنده را هماهنگی حیرت اوری می دهد. بدین ترتیب روحی که در بدن قرار یافته قادر است آزادانه این ابزار زنده سالم را جهت دستیابی به مقاصد عالی وجود انسانی به کارگیرد ( ارغنون آفوریسم 9) . زمانی که انسان بیمار می گردد ابتدا تنها این نیروی حیاتی روح مانند خوداتکا که در همه جای بدن حضور فعالی دارد در نتیجه تاثیر دینامیک عامل متخاصم بیماری از تعادل خارج می گردد .

این نیروی حیاتی نامتعادل شده است که احساسات ناموافق و کارکردهای غیرطبیعی را که بیماریش می نامیم در بدن ظاهر می کند. بیماری در حالیکه نامرئی است و تنها به واسطه آثارش بر روی بدن زنده قابل درک می باشد فقط توسط تظاهرات پاتولوژیک در احساس و کارکرد یعنی جنبه هائی از بدن انسان که برای ناظر یا پزشگ دست یافتنی است می تواند خود را نشان داده و عدم تعادل خود را اشکار سازد که همانا عوارض بیماری خوانده می شود ( ارغنون آفوریسم11 ) .

کلیه ( sigh های) قابل درک بیماری و ( سیمپتوم های) عینی , فرعی , فردی و شخصی که بعنوان موارد تغییر یافته از وضعیت قبلی ( سلامتی ) درنظر گرفته می شود حوزه وسیع و کامل بیماری را نمایش می دهد . هومئوپاتی با بالانس مجدد نیروی حیاتی سر و کار دارد و درصدد بازیابی بهینه نیروی بدنی می باشد . پس هومئوپاتی طبیعت روحانی یا معنوی ارگانیسم را در درمان بیماری مورد توجه قرار می دهد در حالیکه پزشگی رایج فقط طبیعت مادی بدن را درنظر می گیرد .

هومئوپاتی هر انسان بیمار را به صورت منحصر به فرد و باتوجه به سرشت فیزیکی , فکری و احساسی آن در نظر می گیرد در حالیکه آلوپاتی یا پزشگی رایج بیماران را با عنوان اینکه همه از یک نوع بیماری در رنجند مورد توجه خویش قرار می دهد . پس هومئوپاتی برای افراد مختلف از یک نوع بیماری خاص داروهای متفاوتی را تجویزمی کند ( ارغنون آفوریسم 6 ) .
بیماری زمانی از میان خواهد رفت که پزشگ علت را درک کرده باشد ( ارغنون افوریسم 4) .

علل احتمالی شامل موارد ذیل می باشد :

کمکی : مانند محیط بد
محرکه : عصبانیت , غصه , احساسات غیر منتظره , رژیم غذائی نامناسب .
مشخص : عفونت ها و سموم .
زمینه ای : مانند عوامل ارثی .

هانمن علل بیماری را نیز چنین بیان نموده است :

طبیعی : مانند عفونت ها .
مصنوعی : داروها و سموم .
میازماتیک : یعنی سیفیلیس , سایکوز و سورا .

بیماری های حاد و مزمن :

دکتر هانمن بیماری ها را به دو گروه عمده حاد و مزمن تقسیم بندی نمود .

بیماری حاد :

در اثر عملکرد محدود عفونت های محتمل همراه با اغاز و پایان مشخص که می تواند منجر به بهبودی خودبخودی یا مرگ باشد تعریف می گردد . علائم شدید ولی سطحی هستند. پس تاکید هانمن بر علل تحریکی در بیماری حاد است .

بیماری مزمن :

دارای طبیعت کمابیش دائمی و عمیق بوده و نیزشروع , تداوم و پایان آنها بدون محدودیت است . این بیماری ها احتمالا بدون درمان بوده در تمامی طول عمر فرد وی را آزار خواهد رسانید و یا عود خواهد کرد . در دیدگاه هانمن علت این بیماری ها میازم ها یا بیماری های زمینه ارثی می باشد .
دسته بندی مدرن بیماری ها شامل علل سرشتی ( ارثی ) سیستمیک ( روحی و عصبی ) هیستو پاتیک ( التهابی ) بیو شیمیائی ( اسیدوز و الکالوز ) آلرژیک ( آسم ) نقصانی ( آنمیک ) شغلی ( الودگی رادیواکتیو ) تصادفات ( سوختگی ها ) عفونت ها ( ویرال و باکتریال ) کرم ها ( اسکاریس ) می باشد .



 2 شهریور 1391      فلسفه      3550 بازدید     چاپ مطلب      نظرات (0)      بازگشت    
ارسال یک نظر